درباره وبلاگ


می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من,با دلم,با احساسم کردند.و مرا در دور دست خودم تنها گذاشتند.و من امروز به پایان خودم نزدیکم.پروردگارا به من بیاموز تا اهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند..
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 33
بازدید ماه : 29
بازدید کل : 67585
تعداد مطالب : 172
تعداد نظرات : 40
تعداد آنلاین : 1

عاشقت می مانم




 ماهیان شهر ما از کوسه هم وحشے ترند

بره هاے این حوالے گرگ را هم مے درند

خنجرے بر قلب بیمارم زدند

بی گناه بود ولے دارم زدنـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ــد



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:26 ::  نويسنده : هادی

 حواست نبود ، که آمدم ...

حواست نبود ، که ماندم.....

حواسم نبود ، که با من نیامدی ...

حواسم نبود ، که پیشم نماندی...

حواسمان نیست که داریم تبدیل به خاطره میشویم ....

چرا هیچ کس حواسش به من نیست



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:25 ::  نويسنده : هادی

 بعضی وقتها دوست دارم

وقتی بغضم میگیره

خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه

دســـتمو بگیره و بگه :

آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!

بیـــــــا بـــریـــــــم ...



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:19 ::  نويسنده : هادی

 بعضی وقتها دوست دارم

وقتی بغضم میگیره

خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه

دســـتمو بگیره و بگه :

آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!

بیـــــــا بـــریـــــــم ...



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:19 ::  نويسنده : هادی

یـک وقـت هـایـی یـک چـیـزی بـیـخ ِ گـلـوی ِ آدم را مـی چـسـبـد. . . . 
حـرفـی ...
فـریـادی ...
بـغـضـی . . .
اگـر آزادش کـنـی ،
حـسَـش تـصـاعـدی بـالـا مـی رود . . .
نـگـهـش دار . .



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:18 ::  نويسنده : هادی

 کوچه ها را بلد شدم...

خیابان‌ها را بلد شدم...

ماشین‌ها را، مغاز‌ه‌ها را،

رنگ‌های چراغ راهنمایی را...
ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم
آدمها را بلد نیستم............



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:16 ::  نويسنده : هادی

 محبت زیادی همیشه آدمها را خراب می کند !

گاهی آدمها می روند نه برای اینکه دلیلی ؛

برای ماندن ندارند ....

بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند !

او که رفتنی است ،

بگذار برود ... !!!


سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:15 ::  نويسنده : هادی

 

در ذهن آشفته ام

به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم
از وقتی که رفتی چشمهایم
همانند ابرهای بهاری لحظه به لحظه میبارند
یادت هست وقتی که خیس می شدند...
 دستهای کوچکت را روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند٬

من که خوب یادم هست
دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم
گفتم شاید تو٬ نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم
تا صبح نشستم
اما  صدایی ازتو نیامد

-شاید تو ....شايد پر كشيده اي

دلت برام نسوخت اگه بري من  پير ميشم

-ديونه ميشم –خسته ميشم-تنها میشم

-تنها ترین تنهای دنیا میشم -

دق ..........................در کلبه تنهايي هايم در انتظارت خواهم گريست



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:8 ::  نويسنده : هادی

 تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید ناگاه

روی تو شکفت در سرشکم

دیدم که هنوز عاشقم آه ...



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 11:0 ::  نويسنده : هادی

 نفرين به عشق و عاشقي 
نفرين به بخت و سرنوشت 
به اون نگاه كه عاشقونه ،‌تو سرنوشت من نوشت!
نفرين به من...نفرين به تو... نفرين به عشق من و تو!
به ساده بودن من و ... اون دل سياه تو



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 10:59 ::  نويسنده : هادی

 لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد 

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .

لمس کن لحظه هایم را

تویی که نمیدانی من که هستم٬ 

لمس کن این با تو نبودن ها را 

لمس کن . . .



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 10:30 ::  نويسنده : هادی

 سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 10:4 ::  نويسنده : هادی

عشق يعني مستي و ديوانگى


 عشق يعني خون لاله بر چمن


 عشق يعني شعله بر خرمن زدن


عشق يعني آتشي افروخته


 عشق يعني با گلي گفتن سخن


 عشق يعني معني رنگين كمان


 عشق يعني شاعري دلسوخته


 عشق يعني قطره و دريا شدن


 عشق يعني سوز ني آه شبان


 عشق يعني لحظه هاي التهاب


 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب


 عشق يعني ديده بر در دوختن


 عشق يعني در فراقش سوختن


 عشق يعني انتظار و انتظار


 عشق يعني هر چه بيني عكس يار


 عشق يعني سوختن يا ساختن


 عشق يعني زندگي را باختن


 عشق يعني در جهان رسوا شدن


 عشق يعني مست و بي پروا شدن


 عشق يعني با جهان بيگانگى



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:48 ::  نويسنده : هادی

 خاطره.....



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:47 ::  نويسنده : هادی

 غروب هایم همیشه چقدر دلگیرند
و لحظه هایم تو را هی بهانه می گیرند
دقیقه... ثانیه... ساعت... تمام روز و شبم
در انحنای نگاهت هنوز درگیرند
سکوت یک شب پاییزی و من و باران
و خاطرات تو انگار... نه... نمی میرند
شبیه حادثه از گریه هایم می گذری
شبیه حادثه هایی که دست تقدیرند
و بعد رفتن تو دست های کوچک من
غریب و خسته و غرق بهانه می میرند



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:46 ::  نويسنده : هادی

 امروز دوباره دلم شکست...

از همان جای قبلی...!

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی.!

کاش میشد فریاد بزنم: "پایان" دلم خیلی گرفته ...

اما نمیشود،دل شکسته ام راضی نمیشود دل تو هم بشکند



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:43 ::  نويسنده : هادی

 امشب در سر شوری دارم

 

امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازی بـاشـــد بـا ستارگانم
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
از شـادی پـر گـیرم کـه رسـم بـه فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمان‌ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم



امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
با ماه و پـرویـن سخنی گویم
وز روی مه خـود اثـری جویـم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمها
مـاه و زهـره را بــه طـرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه‌ای بر لب ها
نغمه‌ای بر لب ها
امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازی بـاشـــد بـا ستارگانم

امشب یک سر شوق وشورم
از ایـن عــالــم گــویــی دورم



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:40 ::  نويسنده : هادی

 پروردگارا...

به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم

برای کسانی که دلم را شکستند...



سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 9:40 ::  نويسنده : هادی

 هر شب در رؤیای من

 

قدم می نهی !

بیدار که می شوم ...

چشم من از تو خالیست !

و نگاهم ...

درد می گیرد ازین بیداری

تنها ...

اگر در رؤیای من می آیی

بگذار تا ابد بخوابم !



دو شنبه 12 تير 1391برچسب:, :: 18:6 ::  نويسنده : هادی

 حواست هست انقدر خراب و داغونم

که حتی نمی تونم گریه کنم اشک بریزم

حواست هست؟!

بی تو این لحظه های تنهاییمو چه جوری پر کنم؟!

حواست هست؟
!



دو شنبه 12 تير 1391برچسب:, :: 18:4 ::  نويسنده : هادی